خرید بک لینک
ابا حنانهیادداشتهای روزانه شاهد شهیدبه نام خدا این روزها درونم غوغاست! جنگی است درونم میان ترس و امید. ترس از جان دادن و فراق و دوری و امید به غلبه بر دشمنان سیه روی ایران عزیز. همراهی هموطنانم با فرعونهای زمانه پژمرده ام کرده و بیعاری حکمرانانم در تیمار زخم های عمیق مردم کلافه ام ساخته ولی به غیر از توکل به خدایی که از مادر مهربانتر و از رگ گردن نزدیکتر است مگر چاره ای هم می توان متصور شد؟ غم دوری دلبران پرپرم آهی سنگین شده که هر از گاهی گلویم را تازه میکند و من چه توقع باطلی دارم از این دنیای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهلقمه'>لقمه ای مظلومیت'>مظلومیت یا مظلومیت لقمه ایبه نام خدالقمه ای از برنج که با تکه ای نان گرد شده و گوشه ای از لپ اش جا داده شده بود، حس معصومیت کودکی را برایش زنده میکرد و اشک را در چشمانش قطره قطره جمع و بر گونه هایش جاری. دلش برای مظلومیتش در این لحظه و تنهای تنها در این لحظه میسوخت و آهی نیز از ته دل همراهی اش میکرد.عشق یعنی صد سال دیگم بهش حسی که داری توی دلت جوونه .......آمارگیر وبلاگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهخون، بهانه جداییبه نام خداچه تجربه های سختی را گذراندیم این روزها. تلخ و ترسناک. بدون هیچ روشنایی در پیش. شکر خدا که فعلا آرامش به ما لبخند زده ولی دل من همراه عزیزان داغ دیده ای است که امیدهاشان نا امید و لبخندهاشان برای همیشه بر لبهایشان ماسیده است. چه عزیزانی که پر پر شدند و چه خانواده هایی که خون بهانه ای شد برای جدایی شان. روح همه شهدا شاد و دل عزیزانشان گرم.آمارگیر وبلاگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهحزن سبزبه نام خدا همیشه خدا حافظی برایم سخت بوده. از دور شدن از عزیزانم گرفته تا ترک خانه ای که سالها درش برایم باز و بسته شده و تا حتی ماشینی که در رکابم بوده. کتاب و فیلم هم از این عادت مستثنی نیستند. یک هفته میشود که 49 قسمت سریال لحظه گرگ و میش را دیده ام و امشب قسمت آخرش است. سریال پر است از ضعف و نکته منفی ولی حس عشق عمیق جاری بین یاسمن و حامد برایم بسیار جذابش کرده. تلنگر اینکه همه چیز این دنیا گذراست و بدی و خوبیش درهم در گذر است تنم را و ذهنم را میلرزاند. بعد اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانه۹ فرمان منبه نام خدا۹ فرمان من، اگر مدیر تصمیم گیر در حوزه صنعت معدن و فولاد بودم در زمینه شرکتهای خصولتی (نه خصوصی واقعی):۱- تمامی همایش ها را تعطیل میکردم.۲- اجازه تجلیل و تکریم از مدیرعاملهای شرکتهای خصولتی در مراسم های گوناگون و تقدیم لوح ها و تقدیر نامه ها را نمی دادم.۳- هر کسی که برای هر موقعیت و هیئت مدیره ای لابی میکرد را از دایره انتخاب کنار میگذاشتم.۴- اجازه رشد به کانالهای مجازی که مملو از اخبار رکورد تولید و انجام شگفتانه های محیر العقول منحصر به فرد جناب دکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهآخر دوربه نام خداعشق و کشش درونی قبل از وصال، پر است از تلخی و شیرینی و پستی و بلندی. این چند رنگی و شاید هم سیاه و سفیدی و خوف و رجای وصل و هجران، تجربه دست نیافتنی و کم نظیری میسازه که رشک برانگیزه برای اونهایی که تجربه اش نکرده اند. ولی بخش زیبای دیگر این هدیه زیبای آسمانی بعد از وصل و وصال هست. اینکه کنار عزیزت باشی و بدور از عادت و روزمرگی لحظه های با او بودن را مزه مزه کنی. میشه قسمت اول را تجربه نکرد و افتاد مستقیم در قسمت دوم و کیف کرد تا آخر.امیدوارم این آخر، زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهعزم جزمبه نام خدااین روزها که درگیر افزایش قیمتها هستم و دائم از زمین و آسمان در هر گعده و دور همی از وضعیت رها شده کشورم میشنوم، روزهایی که از نزدیک نظاره گر عملکرد مدیران نشسته بر سر سفره بیت المال هستم و حرص میخورم، از خودم میپرسم که آیا تصمیم درستی برای بازگشت به ایران گرفته ام یا نه؟!سست که میشوم یاد بی تفاوتی همکار آلمانی ام از شهادت ده ها هموطن بی گناهم در جنگ اخیر می افتم، بیاد این می افتم که حتی در فضاهای مجازی آزادشان نمی توانستم براحتی از جنایاتشان بگویم. اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهخون بسبه نام خداسر و صدا را که میشنوم خودم را به کنار پنجره میکشانم و با دلهره به شعارها گوش میدهم. یکی شان خیلی نابهنجار با پادشاهش تهدیدمان میکند به خون ریزی، و من هم مانند تیری که از کمان رها شده باشد نا خود آگاه پاسخ میدهم ....خورده پادشاهت و بعد میلرزم. نمی دانم از سرمای هواست یا از اضطراب چیره شده بر من. به خودم که مسلط میشوم فکر میکنم که نکند صاحب این صدای نتراشیده همان مرد آرام چند ساختمان آنطرف تر باشد که بعضی وقتها صبح ها مثل خودم کیف بدست سوار ماشینش میشود، رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهرهبرمبه نام خدااوضاع که به هم میریزد، دوست داری ساکت باشی تا مبادا دست ظالمی را بگیری و در مقابل دست مظلومی را پس بزنی. مخصوصا وقتی که خون می بینی و حزن هم وطنانت را، ولی بعضی وقتها آرام نمیگری و دلت نمی آید به عافیت نشینی.مگر میشود بغض دختران و پسران و مردمان این سرزمین را از تبعیض و محرومیت از حقوق اولیه شان نادیده گرفت و یا اینکه گوش شنوایی نداشت برای صدای خفه شده در گلویشان و آیا شدنی است مزه مزه نکردن فقرشان و نفهمیدن خشمشان؟ و هزاران هزار مگر و اگر دیگر!هم میبینمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

ابا حنانهیادداشتهای روزانهشاید کمی واقعیبه نام خدا( نه از اون جنس به نام خدا ها که اول تمامی فیلم های ایرانی به زور آورده میشن. چه فیلم های ارزشی و چه فیلم های با پایان باز انشالله از جنس واقعی *به نام خدا*)اینجا که داستان ما در آن در جریان است، در عجیبی دارد. قسمت بالایی آن هلالی و کوتاه است. درست مانند زورخانه ها که مجبوری سرت را خم کنی که شنیده ام که معماری درب زورخانه از قصد اینگونه است که مجبور به کوتاه کردن خودت شوی و متواضعانه وارد آن بشوی. هرچند که قانع نمیشوم ولی میتواند درست باشد. یحتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 16:15

به نام خداشکر خدا روزی که سالها منتظرش بودم فرا رسید و فرایند بازگشتمان آغاز شد. آغازی پر از شک و تردید و ایهام از اتفاقات آینده. میان سالی برایم رمقی باقی نگذاشته و آغوشم برای چالشهای جدید باز نیست ولی چاره ای نیست برای شناگری که از ساحل به دور افتاده و به غیر از رسیدن به ساحل هدفی برایش متصور نیست و چه امیدی بالا تر از توکل به خدایی که همیشه و همه جا همراه همه ما هست. + نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور ۱۴۰۱ ساعت توسط خود خودم  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 2:33

به نام تنها خداآری من طرفدار جمهوری اسلامی هستم که خون جوانانش برایش حرمت دارد. چه خون جوانانی که در کنار دریاچه نمک فاو زمین را مزین کرده باشد و چه خون جوانانی که مظلوم این روزها به نامهای مختلف و مظلوم و بیگناه در جای جای این ماتمکده بر زمین ریخته شده باشد. برای من مهسا و نیکا و مهدی و مصطفی و عباس و میلیونها هم وطن دیگر فرقی ندارند، به خدا فرقی ندارند و اگر دروغ نگویم شاید این دختران و پسران مظلوم این روزها دلم را بیشتر به در دمی آورند تا داستان شهادت محمد مهدی همت و مصطفی چمران که آنها راه شهادت را خود انتخاب کردند و اینها هنوز به قصد هزاران راه نرفته سوداهایی فراوان در سر. نه! هنوز حرفم را کامل نزدم و دلم برای آن جوانان پر شور که در جهت آرام کردن شلوغی ها و از بی تدبیری مسئولین خائن، سپر جمهوری اسلامی شدند و در خیابانها پرپر گشتند هم خون خون است. بله همین بسیجی های مخلص را میگویم که همیشه دم تیغ اند. درست مانند زمان جنگ.متاسفانه از آن جمهوری اسلامی آرمانی برای من چیزی جز افسوس و آه باقی نمانده ولی به حرمت خون شهدا نمی دانم چه باید بکنم جز دعا و دعا و دعا.........از طرفی دندانهای تیز کفتارها را می بینم و از طرفی بی پناهی مردمانم را.در این گیجی و مبهوتی، تنها یک چیز را میدانم و آن اینکه نخواهم گذاشت دستانم به خون هموطنانم آغشته شود. خط قرمز من خون است خون هموطن........ + نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان ۱۴۰۱ ساعت توسط خود خودم  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 2:33

به نام خدامجموعه تلویزیونی بی گناه رو در طی دو روز دیدم. قسمتهای اولش اصلا برایم جذاب نبود تا اینکه رفته رفته پخته تر و دلنشین تر شد. روایتهای عشقی موازی و مختلف و گریز زدن به گذشته ها و هم زمان شدن این داستان با از دست دادن عمویم و دوری اینروز ها از عزیزانم حسی تازه در من بوجود آورده که ملغمه ای است از امید و نا امیدی، سردی و گرمی، هیجان و افسردگی و شادی و غم. خیلی خوشحالم از تجربه این عوالم و امیدوارم که از این مسیر به سلامت و خوشی عبور کنم. + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۱ ساعت توسط خود خودم  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 2:33

صفحه بندی